کمتر از ۴۸ ساعت مانده به سال تحویل و اردوگاه شهدای مازندران در خرمشهر پذیرای شهید خوشنام دفاع مقدس شد.

به گزارش خبرنگار اعزامی قرارگاه رسانه ای شهید کابلی در خرمشهر ، بوی عود و دود اسپند هوای شهدایی اردوگاه مازندران را عطر آگین کرد و زائران مازندرانی منتظرند تا دو شهید خوشنام هشت سال دوران عاشقی را در آغوش بگیرند.

هوای نور ،هوای شور و هوای عشق در اردوگاه شهدای مازندران موج میزند.خانواده های شهدا،خادمان و زائران اردوگاه برای استقبال از شهدا به صف شدند و با نوای لبیک یا حسین(ع) منتظر ورود شهدا هستند.

نوجوانان و جوانان راهیان نور از مابقی زائران سبقت گرفته اند. شانه های نسل های سوم و چهارم آماده است تا تابوت شهدای نسل دفاع ، نسل مردانگی و ایثار را بردوش بگیرد، تابوتی سبک اما امانتی سنگین.

شب اردوگاه شهدای مازنددران پر شده از ستاره های روشنی که راه را به همه نسل ها نشان میدهد راهی از “ثبت لی اقدامکم” جنس فرقی نمی کند جامانده باشد یا نسلی که جنگ را ندیده باشد.

هادی زائر نسل سومی، دانشجو است و از شهرستان نوشهر از حس و حالش می گوید:« این توفیق الهی بود که همزمان با حضور شهدای خوشنام ، من هم به اردوگاه شهدای مازندران بیایم».

زهرا نوجوان دهه هشتادی، ده سال بیشتر سن ندارد وقتی از او حس و حالش می پرسم می گوید:« مادرم میگوید شهدا زنده هستند و در این اردوگاه حضور دارند. وقتی شهدا حاضر باشند ،دلها را به سمت خود می کشانند».

تابوت های شهدا بر شانه های زائران به سمت حسینیه بدرقه می شود اما در فاصله ای کمتر از دویست متری به حسینیه تقریبا یک ساعت طول می کشد، تابوت های شهدا به جایگاه برسند.

اما در این میان پدر شهید مدافع حرم حسین مشتاقی یکی از خانواده های شهدایی که به استقبال شهدای خوشنام آمده ؛ بی قراری ، اشک می شود و از چشمانش می بارد. دست می کشد به تمثال شهدایی که در اردوگاه نصب شده و مثل آنکه گلی گم کرده باشد، با خود ذکر یا غریب یا مظلوم را نجوا می کند.

این پدر شهید نکایی وقتی به عکس پسرش شهید مشتاقی می رسد، تاب ایستادن نداردهمین بغض و اشک است که خیلی از سوال های نپرسیده ما را جواب میدهد.

تابوت های شهدا به سمت حسینیه در حرکت هستند و محسن دانش آموز ساروی در گوشه ای ایستاده و مبهوت مراسم استقبال شده است مثل کسی که یک بار در این مراسم شرکت کرده باشد. از او میپرسم اولین بار است در مراسم استقبال از شهدای گمنام در اردوگاه شهدای مازندران حضور داری،با اشک می گوید:« شب گذشته در اردوگاه شهید جعفرزاده اندیمشک بودم. تا نصف های شب بیاد مناطق عملیاتی با دوستانم حرف میزدم و بی تاب بودم کی صبح می شود و به سمت مناطق حرکت می کنیم. دوست داشتم شهیدی را بعنوان حجت و حقانیت برای دل خودم داشته باشم.یک ساعت مانده به نماز صبح خوابم برد که در خواب دیدم نوری مرا به سمت اردوگاه خرمشهر دعوت می کند.وقتی وارد اردوگاه شدم و گفتند شهید گمنام داریم ، خوابم تعبیر شد».

تابوت های شهدای گمنام در جایگاه مستقر شدند و زائران مثل پروانه دور آن می چرخند و خود را متبرک خوش نامی شان می کنند. شب اردوگاه شهدای مازندران، ستاره باران شده و حالا حالا مراسم با شهدای گمنام ادامه دارد.حول حالنا زئران اردوگاه امشب با شهدای خوشنام بود.