ساری بی علمدار شد

 پیکر مطهر شهید مصطفی علمداربا حضور باشکوه مردم و مسئولان در ساری تشییع شد.

به گزارش بلاغ، مراسم تشییع با شکوه با پیکر پاک جانباز شهید سید مصطفی علمدار صبح امروز با حضور خانواده معزز شهدا، جانبازان، همرزمان شهید، اقشار مختلف مردم و مسئولان ارشد استانی در ساری برگزار شد.

مراسم تشییع با شکوه شهید علمدار با اقامه نماز میت توسط آیت الله نورالله طبرسی نماینده ولی فقیه در مازندران و حضور مهندس اسلامی استاندار مازندران و حریرچی قائم مقام وزیر بهداشت از مسجد جامع ساری به سمت گلزار شهدای ساری برگزار شد.

در این مراسم که با مداحی ذاکران اهل بیت عصمت و طهارت(ع) همراه بود، پیکر پاک این شهید والامقام و جانباز ۷۰ درصد در کنار همرزمان شهیدش در گلزار شهدای ملامجدالدین ساری همزمان با فجر فاطمی آرام گرفت.

مراسم شام غریبان شهید علمدار امشب پس از نماز مغرب و عشا در قالب دسته روی از حسینیه شهدا در میدان شهدا به سمت منزل آن شهید والامقام در ساری برگزار می شود.

به مناسبت عروج ملکوتی یادگار هشت سال دفاع مقدس و اسوه صبر و مقاومت، شهید حاج سید مصطفی علمدار از ساعت ۱۴٫۳۰ تا ۱۶٫۳۰ عصر چهارشنبه ۱۸ بهمن ماه با سخنرانی نماینده ولی فقیه در مازندران در مسجد جامع ساری و با مداحی برادر پرویز رضوی برگزار می شود.

در مراسم وداع با این شهید والامقام که دیشب در مصلای جمعه ساری برگزار شد، پیام نماینده ولی فقیه و سرپرست بنیاد شهید و امور ایثارگران به مناسبت شهادت این جانباز دفاع مقدس از سوی مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران مازندران قرائت شد.

مراسم بزرگداشت دیگری از ساعت ۱۵ تا ۱۷ عصر پنجشنبه ۱۹ بهمن ماه از سوی هیئت عزاداران حسینیه شهدای ساری برگزار می‌شود.

مازندران در دوران دفاع مقدس و انقلاب، ۱۰۴۰۰ شهید تقدیم نظام کرده است.

خبرگزاری فارس مازندران ـ مهرانگیز عباسی: 

سیمرغ پر زد، سیمرغی که نای ایستادن نداشت اما پر پرواز چرا…

علمدار دوباره شهید شد!

تعجبی نداشت … سیدمصطفی با سیدمجتبی باز هم همنشین هم شدند.

هر دو از یک قافله بودند و قصه‌شان باز هم به‌سر شد.

مازندرانی‌ها امروز مهمان دیگری را بدرقه کردند، مهمان‌شان «جانباز شهید سیدمصطفی علمدار» بود، پس از ۳۰ سال با قامتی نشسته، بر روی ویلچر ایستاد و بال پرواز گشود.

شهر پر از شور بود و دل‌های مردم به هم نزدیک‌تر…

برای بدرقه مهمانی که سال‌ها از قافله شهدا جا مانده بود و یا اینکه مردم شهر از او جا مانده بودند، محفل باشکوهی برپا شد اما این، او بود که می‌رفت، همچون همانانی که قافله‌سالارشان حسین(ع) بود و پیش‌تر مهمان ارباب‌شان شده بودند.

آذین بسته بودن شهر را مردم با حضورشان…

پیکر شهید از مسجد جامع شهر به سمت میدان ساعت، حسینیه شهدا، میدان شهدا، خیابان ملامجدالدین و نهایتاً گلزار شهدا تشییع شد.

اگر دقت می‌کردی، سیدمجتبی را هم می‌توانستی لابه‌لای جمعیت، ببینی.

در قاب عکسی که از او امروز زینت شهر شده بود، برق خاصی نهفته بود، او روی ویلچر ایستاده و همه را نظاره می‌کرد.

ردای سبز بر قامت تابوتش نقش بسته بود؛ هم سید، هم علمدار، هم جانباز و هم این‌بار شهید شده بود.

هر کس برای او مویه می‌کرد…

این تابوت نبود که همچون یک جواهر پیکر پاکش را در آغوش گرفته بود بلکه مردم دوشادوش هم، بی‌تلکف با نگاه به افقی که تابوت در آن وجود داشت، گرد این شمع می‌چرخیدند و راه را برای تبرک گرفتن برای هم باز می‌کردند.

نجوای یا حسین(ع) و یا ابوالفضل(ع) به گوش می‌رسید، قصه عاشقانه‌های سیدِ شهر ما که از حلبچه آغاز شده بود این‌بار باید در گلزاری پُر از لاله و شقایق آرام می‌گرفت.

مداح این‌چنین ندایش را سر می‌داد: «شهدا دارن می‌آن به استقبالت، تو که یک بار هم نرفتی کربلا»، «کبودی‌های تن تو را رقیه درمان می‌کنه» «۳۰ سال در غربت بودی سید».

نماز بر پیکر سیدمصطفی به امامت آیت‌الله طبرسی نماینده ولی فقیه در استان مازندران اقامه شد و استاندار هم برای لحظاتی در مراسم تشییع حاضر شد؛ مدیرکل بنیاد شهید و دیگر مدیران شهری و مردم قهرمان ساری و شهرهای اطراف، خانواده شهید را تا منزلگاه آخر همراهی می‌کردند.

۱۷ بهمن‌ماه ۹۶، ساری که ۲۱ سال قبل میزبان سیدمجتبی بود، این‌بار سیدمصطفی را در آغوش می‌گرفت.

چه حکایتی دارند این جانبازانِ شهیدِ علمدار، پسرعموهای جاودان و تکرارنشدنیِ ساری…

همانند عموی‌ جانبازشان عباس(ع) باید با درد جانبازی دست و پنجه نرم می‌کردند تا به مولای‌شان حسین(ع) برسند.

سیدمصطفی همیشه می‌گفت در طول این ۳۰ سال عاشقی، یک بار هم به خود اجازه نداده برای سلامتی‌اش لب به دعا وا کند و یک‌بار هم از وضعش گلایه‌ای نکرد و خود را همیشه شرمنده شهدا می‌دانست.

اما

کبوتر کجا نیش خنجر کجا؟

کبوتر کجا زخم بستر کجا؟

بیش از ۱۰۰ بار جراحی شده بود، او در عملیات والفجر ۱۰ در ۲۶ اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۶ در سن ۲۱ سالگی در حلبچه به درجه جانبازی نائل آمد و در سن ۵۱ سالگی آسمانی شد.

نرسیده به آرامگاه ملامجدالدین لحظاتی تابوت شهید از بین جمعیت محو شد، همه به هم نگاه می‌کردند و سراغ تابوت را می‌گرفتند.

صفی به استقبال ایستاده…

اما ایستاده نبودند، همه نشسته بودند…

آنها مثل شهید قصه امروز ما سال‌هاست که هم‌قرار ویلچرند.

پیکر مصطفی روی دست دوستان جانبازش چرخید اما آنها تاب دل کندن نداشتند.

سید آن طرف خط هم ملاقاتی‌ها زیادی داشت، خیلی زود با هم‌نشینان سال‌های بیقراری‌اش وداع کرد و پر کشید به‌سوی یاران منتظرش.

مردم ایران در حالی چله‌نشین سالگشت انقلاب اسلامی بودند که سیمرغ از شهر ساری دوباره پر کشید و مصطفی در آغوش مجتبی آرام گرفت.